خسته و گرسنه و خیس با دستانی که از سرما کرخت شده اند مجبوری که برای باراش بارانی که در پیش رو است درکنار همراهانت بایستی و مبارزه کنی ! تاریکی و اعصاب به هم ریخته از گم شدن تقریبا اعصاب و روانت را به هم می ریزد و عدم هماهنگی در میان هم راهان هر لحظه ترا بیش از پیش مایوس تر و مضطرب تر می کند .
این احساس فردی است که در کوهستانی بارانی در اواسط پاییز گم شده است . غذای کافی ندارد و لباسهای او در اثر حرکت مداوم خیس است . گروهش با اوهماهنگ نیست و هر کدام تقصیر گم شدن را بر دوش دیگری می اندازد . شب قطعا سرما بیشتر هم خواهد شد و انهایی که ضعیف تر یا لباسشان خیس تر است از همان ابتدای شب نیازمند رسیدگی و حمایت بیشتری هستند !
به اردوی هنر زنده ماندن در شرایط بارانی موج پیشرو خوش امدید !
اعضاء گروه مجاز نبودند از شش صبح غذا بخورند و برای حضور در محل اردو تنها مجاز به اوردن یک کیلوگرم بار بودند . قمقمه آب و یک کارد شکاری و لباسی که بر تن داشتند به عنوان لوازم انفرادی تنها لوازم همراهشان بود و از برنامه در پیش رویشان در طی شب بی خبر بودند !
شما اگر بودید با خودتان چه به همراه می اوردید ؟
شاید جالب ترین جمله ای که در طی این دوره شنیدم مطلب یکی از بچه بود که وقتی یکی از پنج عدد خرمای خشک را به همراه نصفه ای از سه تا مغز گردویی را که به عنوان جیره خود گرفته بود در دهان گذاشت گفت !
او گفت تا به حال چیزی به این خوشمزگی در تمام عمرم نخورده بودم !
حق داشت ساعت نزدیک دوازده شب بود و او نه تنها هیجده ساعت غذا نخورده بود بلکه بیش از سه برابر فعالیت روزانه خود برای گرم شدن و چادر زدن در ارتفاعات کوهستان انرژی مصرف کرده بود .
صبح ساعت پنج و نیم که برای بازگشت لوازممان را جمع اوری می کردیم تازه متوجه شدیم که سطح داخلی چادر گروهی بچه ها که خودشان با چوب و دو کیلو گرم نایلونی ساخته بودند یخ زده است و تحمل سرمای زیر صفر نیز به باقی تمرینات سخت این دوره افزوده شد .
از تمامی بچه ها متشکرم و به قول یکی از بچه ها که فردا اردو برای من اس ام اس زیبایی در خصوص اردو زد من هم می گویم : امید که در کنار هم زندگیمان را با هم زندگی کنیم .
مهندس علیرضا سعیدی